|
|
|
|
|
سلام
دوباره کامپیوتر من هنگ کرده و غیبتهام زیاد! می گم خوبه گلریزون کنید واسه من یه سیستم جمع کنید نه!؟
|
||
|
|
|
|
|
ای کاش دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند... دلم برای تو تنگ است دلم برای تو تنگ است ....
|
||
|
|
|
|
|
چند وقتی میشه که از اون روزا دور شدیم .
انگار نه انگار تو این کشور تو این شهر یه زمانی یه سر و صدایی بود . انگار نه انگار یه عده شاکی بودن. انگار نه انگار یه عده چه بیگناه جه با گناه خونشون ریخته شد یا مجروح شدن. هیچ کس خم به ابروی مبارکش نمیاره و هر روز با پررویی هرچه تمامتر به کارای خودش ادامه میده . ولی دیروز فهمیدم که یه گوشه ی این شهر یه جایی تو شلوغیهای این شهر یه نفر هست که حرف دلت و فریاد میزنه . یه نفر هست که مثل تو رنج میبره ازین بیخیالی ها . یه نفر هست که هنوز براش مهمه این شهر .این مملکت . و اسم این کشور رو "باغ شکر پاره" میذاره . باغ شکر پاره نمایشی روحوضی خنده آور از "ًقطب الدین صادقی "هست که تو سالن اصلی داره اجرا میشه . و با دیدنش دلت کلی خنک میشه که حداقل یه جا هست که حرف دلت و میتونه "شاید" به کسانی که میخوای برسونه. پ ن : حتما برید ببینید . ارزشش رو داره پ ن ۲ : اجرا : سالن اصلی تئاتر شهر.ساعت ۸:۱۵ بهای بلیط:۷۰۰۰ |
||
|
|
|
|
|
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری
من اون ماه و دادم به تو یادگاری...
|
||
|
|
|
|
|
خب . سلام . چون دلم برای خودم تنگ شده یه کم از خودم می نویسم .
پنج شنبه رفتم دانشگاه نمره ها مو دیدم . طبق معمول با چشمای اشکی زنگ زدم داداشی که من چه خاک رسی گیر بیارم بریزم سرم مشروط نشم؟ اما این بار داداشی یه جای مهربونی به تندی با من بر خورد کرد و گفت " اگه نمی تونی مجبور نیستی بری دانشگاه. انصراف بده . " قطع که کردم بغضم ترکید و تا خونه اشک میریختم . تصمیمم و گرفتم که انصراف بدم چون به این نتیجه رسیدم که این ۲ سال دانشجویی هم به باد رفته و هیچی بارم نیست . امروز تو شرکت با بچه ها در حال صحبت در مورد رشته های درسیمون بودیم . حسام "همکارم" وقتی شنید رشته ام چیه یه فیلم نامه در آوردو گفت "اینو خودم نوشتم ببین خوبه یا نه؟" من می خواستم نخونم اما خوندم و تو صفحه های سفید دفترش با ترس و لرز نظراتم و نوشتم . وقتی اشکالاتشو خوند کلی "به قول خودش" کف کرد . راستش خودمم به این نتیجه رسیدم که این ۲ سال دانشجویی انگار همچی بفهمی نفهمی بد نبوده و خودم شاید دنبال موقعیت ها نرفتم . در نهایت به این نتیجه رسیدم که : مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید پ ن : داداشم که همکارمم هست موقع تعریف بچه ها از من یه لبخند پر معنی بهم زد . پ ن ۲: ببخشید انقدر طولانی شد پ ن ۳: قابل توجه دوستی که گفته بود سرم شلوغه باید بگم همینطوه چون ۲ جا من کار میکنم که عاشق هردو کارم هستم و نمیتونم ترکشون کنم.ولی این باعث نمیشه که دوستامو فراموش کنم . |
||
|
|
|
|
|
تقدیم به امین آزاد و ستاره :
یاد آن روز بخیر که پر از خنده و شور رفتم از سایه ی دیوار بلندی بالا که رسم تا فردا یاد آنروز بخیر که به خود میگفتم تا دل پروانه خواهم رفت تا دل افسانه دورتر از آن نیز میروم مستانه یاد تنها پیمان نیز بخیر. یاد آن خامی اطراف یاد آن پوچی درد یاد آن کشور بی رنگ یاد آن روح سپید یاد مردانگی و غیرت مرد یاد آن نیز بخیر. آن توانایی و قدرت به درون رویا به من از کوشش و تابش میگفت و کنون من ماندم و دو دست ناتوان تر از برگ در میان طوفان .
پ ن :... پ ن ۲ :http://aminkhaan.blogfa.com |
||
|
|
|
|
|
خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کرده ام سوگوار نباشم . پ ن : دوستی بذری ست اما هر دلی در خور پروردن این دانه نیست ... پ ن ۲ : تا بود که یانگوم .حالا هم جومونگ و رستگاران ... کجای کاریم؟ پ ن ۳: روحیه ی امروز و مدیون "مهدی" همکارم و "نیما" پسر داییم بودم. |
||
|
|
|
|
|
برام مهم نیست اولین اس ام اس تبریک و کی بهت میده؟ برام مهم نیست کی واست کیک تولد درست میکنه؟ برام مهم نیست کی با کلی ذوق و شوق میره هدیه میخره برات؟ امامهمه که بگم و چون به خودت نمی تونم بگم اینجا میگم: تولدت مبارک **کی گفته بود که تنهام وقتی تورو ندارم؟ دلم میخواد بدونی منم خدایی دارم... پ ن: دوستان مهربون ممنون از این همه تبریک اما امروز تولد من نیست . تولد کسیه که دیگر نیست. حالا که انقدر اصرار دارید هدیه و تبریک و ... به سوی این جانب حواله کنید خدمتتون عرض کنم که تا تولد من"اگه اشتباه نکرده باشم" یک ماه و ۲۳ روز دیگر وقت باقیست |
||
|
|
|
|
|
هی یواشکی نگام میکنه .نگاش که میکنم پنجره رو نگاه میکنه . انقده نازه . ساعت مچی اش هم همیشه دستشه و یه کیف هم میگیره دستش . می اد میشینه سر جاش . تند تند همه رو پر میکنه و با چشمای کنجکاوش دوباره نگاه میکنه . همشون خوبنا . ولی من عاشق عرفانم . کم کم دارم حس میکنم عشق جنبه های مختلفی داره . و الانم یه نوع دیگه ی عشق و دارم تجربه میکنم.عشق به کار و عشق به دانش آموزهام .... پ ن : عرفان ۱۲ سالشه . پ ن ۲: انقدر خانوم اجازه خانوم اجازه شنیدم کابوس خانوم اجازه میدیدم دیشب |
||
|
|
|
|
|
دخترک بیا نترسیم
دخترک بیا دریا رو بدزدیم ...
|
||